دل نوشته های من بدون دخالت عقلم اینجا فقط دلم می گه چی بنویسم
اول می بخشید که این چند وقته با تاخیر مطلب مینویسم خوب امتحانات امیدوارم وقت بذاری بخونی طولانی اما قشنگ لطفا آخرش شما بگید در قسمت نظرات این داستان دقیقا برای من اتفاق افتاده و حالا دلم براتون نقلش کرده تدبیر عشق من نمی دونم چطوری چقدر و چرا اینقدر عاشقت شدم چند هفته هستش پنج شنبه ها فقط دیگه به امید دیدن تو میام وقتی میام از صبح دنبالت می گردم تا پیدات کنم و اون موقع یواشکی نگات کنم تمام کلاسهای دانشگاه می گردم تا بالاخره یجایی پیدات کنم اون موقع اون صورت خوشکل با نمکت که یه آرامشی بهم می ده که خیلی خوشم می یاد نگاه کنم. الیته این مال هفته های اول بود خوب حس می کنم که تو هم می دونی که من زی چشمی نگات می کنم و می دونم که فهمیدی یه جورایی دنبالتم هر چند که مطمئنم نمی دونی عاشقانه دوست دارم نمی دونی برات تب می کنم می دونم که نمی تونی تصور اینم بکنی که شب فقط به خاطر تو بیدار بمونم و این حرفها رو بنویسم. به این امید که بلکه یه روزی بدم این نوشته ها رو بخونی تا بفهمی چقدر دوست دارم. می دونم شاید اصلا خوب ننوشته باشم اما اون چیزیه که از دلم نوشتم برای همین فکر می کنم حداقل چون به خاطر تو نوشتم برام خیلی با ارزش و زیباست اینم دلم می گه. حالا بعد از مدتی که خیلی از وقت کلاسها رو می پیچوندم تا تو بیای ببینمت فکر کنم اجازه داشته باشم اسمت صدا بزنم و تورو مال خودم بدونم. ندای من آره اسمتم با کلی این ور و اون ور کردن گیر آوردم کلی سرک کشیدن و پرس و جو اسمت پیدا کردم همه ی روزایی که برای تو انتظار کشیدم خیلی قشنگ بود اما هیچ روزی برام بهتر و زیباتر از پنج شنبه ی سی ام آبان نبود درست یادم قبل از اینکه تورو تو حیات ببینم و حرفم به تو بگم مثل هفته های قبل اومدم تو حیاط تا تورو ببینم بازم مثل همیشه نگاهمون به همدیگه دوخته شد تو بازم با اون خنده و لبخند قشنگت روی اون صورت دوست داشتنیت قلب منو لرزوندی اما این دفعه یک تفاوتی داشت همیشه وقتی این اتفاق می افتاد من با یه خنده کوتاه سرمو بر می گردوندم نمی دونم خجالت بود که فکر نمی کنم چون فقط این جلوی تو بود که قلبم هری می ریخت هر چند که تو دلم با جسارت جواب اون لبخند خوشکل تورو با ساعتها خنده غرق تو عشق می دادم اما جرئت خیره شدن به چشمات تا اون روز پیدا نکرده بودم آره اون پنج شنبه من بهت خیره شدم تو هم تو چشمای من خیره شدی بعد تو صورت همدیگه خندیدیم با عشق و بی خجالت اطمینان دارم چون اینم دلم می گه. کمتر کسی هست که تو دانشگاه ندونه من دوست دارم نمی دونن چقدر امی می دونن دوست دارم و دنبالتم هم دوستای خودم هم دوستای تو . بعد از این نگاه با کمک جندتا از بچه های کلاس با کمی تلاش تورو در حیاط گیر آوردم حرف دلم زدم هرچند که خیلی سخت کسی که عاشقشی بهش بگی که دوسش داری اما من بهت گفتم که ازت خوشم امده خوب میدونم خیلی بی مقدمه و ساده و شایدم کمی ضایع گفتم اما اینم دلم بود که می گفت پس حتما مناسب اون زمان بود اینم دلم می گه. نتونستم بهت بگم که دارم برات می میرم اما گفتم ازت خوشم میاد نظرت و درباره خودم پرسیدم گفتی فرصت می خوای تا فکر کنی و بعدا جواب بدی من که دیگه به انتظار برای تو عادت کرده بودم خیلی خوشحال قبول کردم راستش تو اون دیدار به هیچ کدوم از حرفات درست گوش نکردم یعنی اصلا نمی تونستم درست گوش کنم به حرفات بیشتر دوست داشتم حالا که اینقدر فاصله ما کم شده اینقدر به هم نزدیک شدیم بیشتر نگات کنم تا به حرفات گوش کنم اما همین که فرصت می خوای برای جواب دادن شنیدم دیگه تمام حواسم رفت به پنج شنبه بعدی که از راه برسه و جواب تورو بشنوم. خیلی سخته هفته های پیش از این ناراحت بودم که چرا نمی تونم حرفمو بهت بگم با حافظ و شعر و فکر کردن به تو پایان و خاتمه ی کارم و شبام و روزام بود حالا که بهت گفتم شب و روز باید فکر کنم چی جواب می دی اگه گفتی نه چی بگم چطوری خودم و قانع کنم و دوباره چطوری باید برای به دست آوردن تو شروع کنم و تلاش کنم. دیگه حافظ و شعر و ... جواب نمی ده برای همین مجبور شدم حرفامو بنویسم با خودم گفتم شاید این طوری کمی راحت تر بشم اینم دلم می گه. الان که می نویسم شب یک شنبه هست یعنی دو روز از پنج شنبه رویایی من و نوشته های قبلی گذشته چهار روز تا پنج شنبه دیگه مونده خیلی سخته تا حالا سختی انتظارو اینقدر از نزدیک لمس نکرده بودم تحمل این چهار روز سخته اما سخت تر از اون تحمل لحظه ای که می خوای جواب بدی حتی نمی دونم چطور باید بیام جواب ازت بپرسم چیزی که الان بهش فکر می کنم اینکه دوست دارم جوابت نه نباشه اینم دلم می گه. اما اگه نه باشه من بی خیال نمی شم اما نمی دونم چطوری باید دوباره شروع کنم شاید بیام باهات حرف بزنم از عشقم بهت بگم می گم شاید قبول کردی شایدم اصلا باهات غر کردم تا یه مدتی حرف نزنم دیگه نگات نکنم اما نمی تونم تا یه مدتی دوست نداشته باشم اینم دلم می گه. امشب که این حرفارو نوشتم حس می کنم یکمی حالم بهتره شاید حتی اگه بشه و زمانی این نوشته را بخوانی باورت نشه اما حالا که دارم تموم می کنم این نوشته هارو حالم خیلی از قبل بهتره حس می کنم نفسم نسبت به قبل بهتر بالا و پایین می ره فکر کنم برای شب اول کافی باشه تا ببینم شب های بعد چطوری می ره جلو چی به سرم میاد یا بهتر بگم چی پیش میاد البته خوب اینم دلم می گه. امشب شب دوشنبه هست راستی کی فکرش می کرد من اینطوری وقت بزارم و عاشقانه بنویسم اینی همش به خاطر تو عشق تو در من حس می کنم حالم بهتر ولی همش فکرم با تو هست نمی دونم یادت هست یا نه اولین روزی که من تورو تو سرویس دیدم یه آهنگی موقعی که داشت پخش می شد خیلی خوشم اومد درست موقعی که به تو خیره شده بودم حالا که منتظر جواب تو هستم همش این آهنگ گوش می کنم و یاد تو هستم من اگه این طوری می نویسم پلوی خودم فکر می کنم یه روزی می تونم این نوشته هارو می تونم بدم بخونی به اینم امیدوارم چون دلم می گه. فردا باید برم دانشگاه فکر کنم فردا راحت تر بگذره ولی مطمئنم که هر جا و هر زمانی همش به فکر تو هستم اونقدر دوستت دارم که شاید حالا دیگه میفهمم که خودمو فراموش کردم.شاید اینکه امشب کمتر از شبای قبل می نویسم همین باشه که خودمو فراموش کردم برای همین حالم بهتر و اینو به وضوح میشه در من دید. حالا شب چهارشنبه هستش دیشب اونقدر خسته بودم که چیزی نتونستم بنویسم این به معنای این نیست که من به تو فکر نمی کنم شب موقع خواب با یاد تو فقط می خوابم هر لحظه به یادتم امشب هم اونقدر حالم بد که حالی برای نوشتن ندارم امشب هم خوشحالم هم نگران هم ناراحت نمی دونم می شه این همه حس با هم داشت متضاد هم ولی من دارم اینم دلم می گه. خوشحالم از اینکه انتظار کشیدن من تمام می شه نگران هستم از اینکه جواب تو به من چی هست نکند نه باشد که اون موقع دلم و نمی دونم چطوری باید رازی کنم و ناراحتی با تمام وجودم حس خواهم کرد. امشب تنها چیزی که آرزو دارم دیدن یک خواب در کنار تو بدون خواب ببینم خواب ببینم در کنار تو رو بودن امشب یکمی هم دیر می گذره دیگه گذر زمان با تمام وجودم دارم حس می کنم ولی تا زمان جواب می شه انتظار کشید. امشب این شعر آرومم کرد و باهاش خوابیدم. صنما با عشق تو چه تدبیر کنم تا به کی در غم تو ناله ی شبگیر کنم دل دیوانه از آن شه که نصیحت شنود مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات در یکی نامه محالست که تحریر کنم با سر زلف تو مجموع پریشانی خود که مجالی که سراسر همه تقریر کنم حالا مدتی از این عشق من- عاشق شدنم- داستان چند صفحه ای زندگیم- نمی دونم چی اسمش بذارم به هر حال گذشته ولی من هنوز عاشقتم می خوام یه طوری برای این نوشته یک ÷ایان بنویسم دلم نمی یاد تمامش کنم بعد از اینکه جواب نه ازت شنیدم تازه متوجه شدم اون روز که داشتم به تو می گفتم که دوست دارم اره جلوی در تو حتی حاظر نشدی از دانشگاه بیرون بیای که بیرون حرف بزنیم . الان که بهتر فکر می کنم یادم میاد تو گفتی با یه نفر دیگه دوستی نمی دونم پس چرا؟؟؟ گفتی باید فکر کنم همین باعث می شه فکر کنم تو هم از من خوشت اومده بود اما جواب نه تو به خاطر یه چیز دیگه بوده شاید تو به یه چیز دیگه نه گفته چرا؟؟؟ جوابت نه بود شنیدن نه از تو برام خیلی سخت بود اما بازم خدارو شکر می کنم که توسط تو یکی از دوستانم بهم جواب دادی این تا حدودی بهتر بود حالا که فکر می کنم می بینم اگر خودت تو چشمای من نگاه می کردی می گفتی نه شاید اصلا نمی تونستم قبول کنم این تویی که عشق من به خودت با یه نه می خوای تموم کنی حالا دیگه حتی جرئت این که بیام خودم علتش ازت بپرسم ندارم اینم دلم می گه. ولی حالا که گفتی نه بازم زیر چشمی نگات می کنم . بازم عاشقتم که می دونم عشق با هیچی از بین نمی ره اما خیلی دوست دارم بدونم اونی که باهاش دوستی اندازه ی من دوستت داره اونی که شاید ندونه کسی اینطوری عاشق تو هست ارزش داشتن تورو داره بازم من دونبال عشقم هستم به امید اینکه یه روزی نظرت بر گرد ته دلم با خودم این طور زمزمه می کنم که اون گفته چون با یکی دیگر دوست با من نمی تونه باشه پس از من بدش نمیاد ÷س من هنوز می تونم شانس اینو داشته باشم که دلش بدست بیارم هر چند که حتی اگه می گفتی از من بدت میاد بازم من بی خیال تو نمی شدم همش با خودم فکر می کنم ترم بعد شاید کلاس هامون تو یه ساعت باشه تا بتونم بیشتر ببینمت می دونم رشته هامون یکی نیست نمی شه کلاس من با تو یکی باشه اما همین که تو حیاط بیشتر ببینمت برام خیلی مهم برام زیباست و دوست داشتنی که بیام پشت در کلاست منتظرت بشینم تا بعد کلاس ببینمت . یه وقت هایی به خاطر بعضی برخورد ها و رفتارها فکر می کنم شاید دوستای تو جلوی دوستی من و تو رو می گیرن هرچند که بعدش که منطقی فکر می کنم می بینم خیلی فکر درستی نیست اما حتی اگر این طور هم باشه من بازم با عشقم میام جلو که چون می دونم جلوی اونو هیچی نمی تونه بگیره البته اینم می دونم که عاشق نمی تونه منطقی فکر کنه باید بگم اینم دلم میگه. الان که به این نوشته ها نگاه می کنم می بینم اوایل چقدر خطم قشنگ بوده بعد از جوابت چقدر بد خط شدم اما این نیز بگذرد. کلی دیگه نوشتم نتونستم یه پایان واسه این نوشته ها بنویسم چون واقعا پایانی واسه عشقم نمی تونم تصور کنم حال اینکه هنوز فکر می کنم فرصت این و دارم که تورو بدست بیارم پس نوشته هام هم همین طور می ذارم تا ببینم چطوری ادامه پیدا می کنه شاید یه روزی بتونم یک پایان براش بنویسم چه خوب و چه بد. 

نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت
23:59 توسط خودم| |

